X
تبلیغات
نازیل نیوز

نازیل نیوز

نازیل نیوز

خدابخش کرد تمندانی کاندیدای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی

خدابخش کرد تمندانی کاندیدای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی



hw8foi6m4fcwi2o5wzz6.jpg
عکس خدابخش کرد تمندانی
+ نوشته شده در  90/12/04ساعت 14:11  توسط میربلوچ زهی  | 

بررسی تبعیض میان قوم بلوچ و سیستانی


بررسی تبعیض میان قوم بلوچ و سیستانی

http://nohan.persianblog.ir/post/11/ منبع نوهان


قوم بلوچ و سیستانی که از قدیمی ترین اقوام ایرانی بوده، در جنوب شرقی ایران ،در استان سیستان و بلوچستان ساکن می باشند این دو قوم در طول سالیان دراز تاریخ ایران در کنار یکدیگر زندگی کرده اند و شواهد نشان دهنده این امر است که این دو قوم معمولاً با هم یک رابطه مسالمت آمیز داشته اند. اما در سالهای اخیر رابطه دوستانه بین این دو قوم، به یک رابطه خصمانه تبدیل شده است. پس از انقلاب اسلامی و حاکمیت دیدگاه مذهبی در کشور ایران با تأکید بر تشیع ،سیستانی ها با توجه به اینکه نسبت به بلوچها از نظر مذهبی با مجموعه حاکمیت یکسان بودند به عنوان با زوی اجرایی دولت مرکزی در کل استان مورد توجه واقع شدند و دولت از یک دیدگاه حمایتی نسبت به سیستانی ها برخوردار شد. در قبل از انقلاب دولت مرکزی با استفاده از نفوذ و قدرت سردارها همچنین واگذاری قدرت و اختیارات به آنها به اجرای سیاست های خود در این منطقه می پرداخت که با این روش کمترین سطح تنش در منطقه بلوچستان رخ داد. اما امروزه با به هم خوردن آن نظام طایفه ای و حضور سیستانی ها در مجموعه دستگاههای اجرایی استان این امر خود باعث بوجود آمدن تنش در منطقه سیستان و بلوچستان شده است. سیاست دولت مرکزی در زمینه مدیریت در استان، بر کاهش سطح همگرایی بلوچها نسبت به دولت مرکزی تأثیر بسزایی داشته و همچنین رابطه بین بلوچها و سیستانیها را نیز به یک رابطه بحرانی و خصمانه تبدیل کرده است.


طبق یک تحقیق توزیع آماری مدیریت در استان در یک بررسی آماری از بین 4615 نفر از مسئولین در شش سطح مدیریتی (رئیس ، مشاور ، مدیر کل ، سرپرست ، مدیر ، معاون) با توجه به محل تولد این مسئولین مشخص شد حدود 80% درصد از کل مسئولین متولد استان سیستان و بلوچستان بوده اند و 20% درصد باقیمانده از تعداد مسئولین متولد خارج ازاستان می باشند. همچنین از 3815 مسئول متولد استان ، سیستانیها با 17 درصد جمعیت،  نیمی از کل مسئولیتها را دارا می باشند و 83 % بقیه استان حدودنیم دیگر مسئولیتها را بر عهده دارند. نکته جالب اینکه ایرانشهر با 11% جمعیت استان حدود 16.5% از کل مسئولیتها را به خود اختصاص داده است.(معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی رئیس جمهور،دفترآمار،1388) همچنین در یک بررسی در خصوص محل تولد 31 مدیر کل استان سیستان و بلوچستان مشخص شد حدود 67% مدیران کل یعنی 21 نفر بومی بوده و بقیه با محل تولد خارج از استان سیستان و بلوچستان بوده اند همچنین مشخص شد که اکثر مدیران کل تقریبا از استان های همجوار بخصوص خراسان جنوبی و رضوی بوده اند. از میان این 21 مدیر کل، که محل تولدشان استان سیستان و بلوچستان بوده است باز هم حدود 50% در صد از مدیر کل ها متولد زابل هستند. (معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی رئیس جمهور،دفتر آمار،1388) درتحلیل گزارشی در رابطه با استان سیستان بلوچستان که بر اساس اطلاعات دریافتی از 41 دستگاه اجرایی استان تعداد 4639 نفر نیروی انسانی در طول برنامه سوم توسعه (83-1379 )جذب دستگاههای اجرایی استان گردیده اند. بررسی کارکنان از جهت بومی یا غیر بومی بودن نیز نشان می دهد که از صد درصد نیروهای مزبور، 51.2 درصد بومی و48.8 درصد غیر بومی می باشند، لازم به ذکر است که بدون در نظر گرفتن نیروههای جذب شده سازمان آموزش وپرورش استان این میزان در مورد نیروههای بومی 66.2 درصد ودر مورد نیروههای غیر بومی 34.8 درصد است.( نیروی انسانی جذب شده در طول برنامه سوم توسعه (83-1379 )، از مجموع 16 استاندار یا سرپرست استانداری فقط دو استاندار بومی استان بوده و بقیه غیر بومی می باشند که با توجه به یافته های میدانی  وجود مسئولین غیر بومی برای استان در سطوح مدیریتی بالا بخصوص درنهادهای امنیتی و انتظامی بیشتراز مسئولین بومی بوده است.( پورتال استانداری سیستان وبلوچستان)

با توجه به داده های آماری توزیع مدیران در استان مشخص شد که دولت تقریباً در مورد مدیریتهای استان بین دو قوم سیستانی و بلوچ تبعیض قائل شده است.

بررسی و مقایسه آماری در دوشهرستان زابل و ایرانشهر؛ زابل به عنوان نماینده یک شهر سیستانی نشین و ایرانشهر به عنوان یک شهر تقریباً بلوچ نشین، نشان داد که بین این دوشهرستان از لحاظ تخصیص امکانات مانند آب، برق ،گاز ،تلفن ، خدمات اداری ،آموزشی،درمانی ،شهری ،قضایی ،اجتماعی با توجه به درصد جمعیت آنها تفاوت زیادی وجود ندارد. همچنین در دو شاخص تخصیص بودجه و سرمایه گذاری در این دو شهرستان نیز اختلاف زیادی به چشم نمی خورد. اما دربحث مدیریتی استان تفاوتها فاحش است و اکثر مدیریتها بخصوص در سطح میانی استان در اختیار سیستانی ها می باشد. همچنین در خصوص آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی در زابل نسبت به ایرانشهر تفاوت زیادی وجود دارد.

 پیشنهادات جهت رفع تبعیض:

1– تغییر نگاه دولت مرکزی در امر مدیریت های استان و انجام تعدیل در بکارگیری مدیران از دو قوم بلوچ و سیستانی.

2- تلاش دولت مرکزی برای تغییر مسیر توجه مذهبی بلوچها از خارج کشور به داخل.

3- توسعه متعادل آموزش عالی در مناطق مختلف استان.

4- انتصاب استانداران و مدیران ادارات و نهادهای حساس استان از بین افراد معتدل، عالم و با تجربه و از خارج از استان سیستان و بلوچستان و استانهای همجوار آن.

5-تقویت حس شهروندی ایرانی در منطقه بلوچستان از طریق توسعه سطح مشارکت و معاشرت ملی و ایجاد فضای اعتماد ملی.

+ نوشته شده در  90/12/01ساعت 18:16  توسط میربلوچ زهی  | 

آرایش انتخابات در خاش

آرایش انتخابات در خاش

شهرستان خاش ، بزرگترین حوزه انتخابیه در کشور  را داراست . حوزه انتخابیه خاش از نصرت آباد در 100 کیلومتری  شمال زاهدان در شمال استان شروع شده و تا بلوچکان در 50 کیلومتری شمال ایرانشهر ادامه می یابد. ( چیزی حدود 450 کیلومتر ) و از طرف دیگر گوهر کوه و چاه کمال در غرب  خاش تا روتک و میرجاوه در شرق حاش در این حوزه انتخابه قرار دارند. (300کیلومتر) . این حوزه انتخابیه علاوه بر شهرستان خاش و دهستانها و بخشهای تابعه آن سه بخش از شهرستان زاهدان ( کورین ، نصرت آباد و میرجاوه ) را نیز در بر می گیرد.

نظام اجتماعی در این شهرستان بر مبنای طایفه و قبیله استوار است . این شهرستان محل زندگی طوایف بزرگی از استان است که پراکندگی جمعیتی این طوایف در بسیاری از شهرهای استان نیز ادامه می یابد. بزرگترین طوایف این شهرستان : ریگی در میرجاوه ، نوک آباد و خاش پراکنده هستند. (کردو میربلوچزهی و سهرابزهی ) که هر سه تیره یک ریشه دارند.  در نوک آباد و خاش زندگی می کنند. شهنوازی (یارمحمد زهی ) نیز در خاش و میر جاوه ( روتک و تهلاپ) دارای جمعیت هستند. از  دیگر طوایف شهرستان  :  شعلی بر ، هاشمزهی ، جمشید زهی ، قلندر زهی ، محمود زهی ، گنگوزهی ، عمر زهی و...... نام برد. وقتی که بحث انتخابات به میان می آید طایف نارویی و شه بخش ( اسماعیل زهی) که در کورین و نصرت آباد زندگی می کنند نیز اهمیت می یایند.

با توجه به اینکه هیچ حزب و تفکری در این شهر حضور ندارد انتخاباتها در این شهر مثل جای جای استان نیز بر مبنای رقابت طوایف استوار است . البته خیلی غلیظتر از جاهای دیگر استان . به تبع حضور طوایف در انتخابات سرداران طوایف نیز بسیار تعیین کننده هستند و معمولا" در شهرستان خاش برخلاف دیگر شهرهای استان روحانیون چندان حضور جدی ندارند چرا که خود نیز عضوی از طایفه و در سلسله مراتب طایف قرار دارند. . تحصیلکردگان نیز دارای چنین وضعیتی هستند . و با توجه به نظام طایفه ای،  تحصیلکردگان دریافته اند که می توانند با حمایت طایفه براحتی صاحب عناوین و مناصب مختلف بشوند که متاسفانه بسیار بیشتر بر طبل طایفه گرایی می کوبند . 

انتخاباتها در خاش محل رقابت طوایف با یکدیگر است . هر طایفه ای که اقمار بیشتری از طوایف خردتر داشته باشد و بهتر بتواند عصبیت طایفه ای را تشویق کند و منابع و نیرو هایس را بسیج کند . انتخابات را برده است.معمولا" طایفه ریگی و کرد(میربلوچزهی و سهرابزهی) و شهنوازی سه ظلع اصلی انتخاباتها در خاش هستند .

انتخاباتهای بعد از انقلاب نشان می دهد به غیر از دو دوره ( دوم و سوم ) که مولوی دامنی انتخابات را برده در بقیه دوره ها برد از آن نمایندگان طوایف بوده است.و باز به غیر از دو دوره که مرحوم هاشمزهی از یک طایفه کم جمعیت و بر اساس ویژگیهای فردی برنده انتخابات شده در سایر انتخاباتها چه شورا و چه مجلس سرداران و طوایف نقش تعیین کننده ای داشته اند.

در انتخابات پیش رو  مهندس پشنگ از طایفه ریگی  که با سیاست و درایت  سردار بشیر احمد توانسته 8 سال در مجلس باشد کما کان در کوران رقابت است.  طایفه شهنوازی ضلع تاثیر گذار دیگر انتخاباتها در خاش و سردارش جاجی خوبیار از حاج خدابخش کرد تمندانی ( از طایفه کرد ، سهرابزهی و میربلوچزهی)  حمایت می کنند. اما جالبتر اینکه خود طایف کرد هنوز به هیچ جمعبندی نرسیده است . و از این طایفه نیز ( نصر الله کرد و انور کرد و البته اینجانب!!) مطرح هستند. و از دیگر کاندیداهای خاش  از طایفه هاشمزهی : دکتر فرامرز هاشمزهی - رییس دامپزشکی ایرانشهر . و پاکزاد را می توان نام برد.

انتخابات را چه کسی خواهد برد  ،   فرقی نمی کند .   از دل طایفه گرایی موجود در خاش هیچ خیری به این شهرستان نرسیده است . بارها گفتند و ما نیز می گوییم . تا این ساختار وجود دارد . تا طایفه مبنای عمل باشد.تا تحصیلگرده و روشنفکر بخواهد از این ساختارمنافع فردی خود را جستجو کند ما به هیچ جا نمی رسیم.

یاسر کرد

منبعhttp://www.ganjamin.blogfa.com/post-18.aspx

+ نوشته شده در  90/11/15ساعت 19:53  توسط میربلوچ زهی  | 

بلوچستان در عصر هخامنشیان

بلوچستان در عصر هخامنشیان:


هرودوت(مورخ یونانی 484 تا 425 ق.م )در کتاب سوم تاریخ خود 20 سانتراپی (استان) برای حکومت هخامنشی بر شمرده است که چهاردهمین  استان مکا یا مکران است  با مردمی غیر آریایی.هرودوت سه قوم غیر ایرانی را ساکن این قسمت می داند که عبارتند از : 1- قوم میکوی(mycoi ) که به عقیده فرای مکران از نام آنها گرفته شده است. و به معنی ساحل مکا است. 2- قوم اوتیوئی (outioi ) یا یوتی که به عقیده فرای می تواند نیاکان جوتها باشند که نباید آنها را با لوریان و زطها اشتباه گرفت.3- پاریکانویی(parikanioi) که به نظر فرای نام خویش را به باریز داده است. باریزی که در کتابهای جغرافی دانان مسلمان از آن یاد شده است و هم نام رشته کوهی در کرمان بین بم و جیرفت است.

مطابق با نظر هردوت در این سرزمین بزرگ یعنی چهاردهمین استان هخامنشیان علاوه بر سکنه بلوچستان فعلی زرنگیان نیز می زیسته اند .یعنی دو سرزمین سیستان و بلوچستان در یک استان بوده اند . از هردوت که بگذریم در کتیبه های عصر هخامنشی نیز نام این سرزمین مکه یا مکران آمده است در کتیبه بیستون که یکی از بزرگترین کتیبه های تاریخ است و در 40 کیلومتری شرق کرمانشاه واقع است داریوش اول شاهنشاه هخامنشی(521تا 486 ق.م) سرزمین مکا یا مکران را یکی از 23 ایالت امپراتوری خود نامیده است. علاوه بر آن نام مکران در کتیبه شوش و نقش رستم نیز آمده  است. در آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم پشت سر نگاره داریوش سنگ نبشته ای که به شدت آسیب دیده است قرار دارد در این سنگ نبشته داریوش از اقوام تحت تسلط خود نام برده است که عبارتند از پارسی ها٬ مادی ها٬  عيلامي ها٬ پارتی ها٬ آریایی ها٬ بلخی ها٬ سعدی ها٬ خوارزمی ها٬ زرنگی ها٬ اسه گرده ها٬ گنداری ها٬ هندی ها٬ سکای های هوم خوار٬ تیز خود٬ آشوری ها ٬مصری ها٬ ارمنی ها٬ کاپادوکیها٬ ایونی ها٬ سکاهای آنسوی دریا٬ تراکیه ای ها٬ ایونی های کلاه لاک پشتی٬ لیبیایی ها ٬حبشی ها٬ مکرانی ها٬ و کاری ها.٬ داریوش در این سنگ نوشته می گوید : اهورا مزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی داشت من شاه هستم  اگر می خواهی بدانی که کدام کشورها یی که داریوش شاه داشت پیکر ها را ببین که تخت مرا می برند آنگاه پی خواهی برد. آنگاه برایت روشن خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته است .

در این نگاره داریوش بر سکویی ایستاده که حاشیه آن با تصویر شیرهای افسانه ای تزئین شده است.سکویی که داریوش بر آن ایستاده بر دوش نمایندگان سی کشور است که یکی از آنها از مکران یا مکه است.

پس از داریوش پسرش خشایار شا نام مکران را در یکی از سنگ نوشته های خویش اورده است

در مورد نام بلوچستان در زمان هخامنشیان می توان گفت که پادشاهان هخامنشی این سرزمین را مکا  یا مک خوانده اند ولی موحققان یونانی آن را گدروزیا یاد کرده اند .نام دیگر بلوچستان فرای عنوان همان "رخج" است که در کتیبه های هخامنشی آمده است و ظاهرا بلوچستان شمالی و نقاطی از  جنوب افغانستان را شامل می شود  .

در مورد معانی مکران نظرات متفاوتی وجود دارد مثلا مکران به معنی باتلاق یا مکران به معنی ماهی خواران اما به نظر می رسد اطلاعات ما در مورد ساکنین مکران کامل نیست و نمی توان به طور قاطع در مورد وجه تسمیه مکران سخن گفت.

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 9:9  توسط میربلوچ زهی  | 

مكران در داستان كيخسرو در شاهنامه فردوسي

 مکران 
   

مكران در داستان كيخسرو در شاهنامه فردوسي


در جنگ بزرگ كيخسرو سومين پادشاه كياني با افراسياب به انگيزه دادخواهي از خون سياووش, پدرش, سپاه ايران با سپاه تورانيان جنگيد. 

در اين جنگ كه نتيجه اش شكست افراسياب و متواري شدن او بود كيخسرو در پي او روان شد. نخست راه چين در پيش گرفت و كسي نزد خاقان چين فرستاد كه وي سر به اطاعت خم كرد. و كسي نيز نزد شاه مكران فرستاد. كه"دل شاه مكران دگرگونه ديد" شاه مكران در جواب كيخسرو گفت:

زمانه  همه زير تخت منست

جهان روشن از فر بخت منست

چو خورشيد تابان شود بر سپهر

نخستين بر اين بوم تابد به مهر

همم دانش و گنج آباد هست

بزرگي و مردي و نيروي دست

اگر از ما راه بخواهي به تو راه خواهيم داد.

ور ايدونك با لشكر آيي به شهر         برين پادشاهي ترا نيست بهر

كيخسرو پس از اين شنيدن اين سخنان به سوي ختن رفت و سه ماهي در آنجا ماند و پس از آن به سوي مكران بازگشت. فرستاده اي نزد شاه مكران فرستاد و از او توشه راه سپاه را خواست و تهديد كرد كه اگر اطاعت نكند لشكريانش مكران را ويران خواهند نمود.

همه شهر مكران تو ويران كني        چو بر كينه آهنگ شيران كني

و اما از آن طرف شاه مكران

پراكنده لشكر همه گرد كرد             بياراست بر دشت جاي نبرد

فردوسي سپاه مكرانيان را چنين توصيف مي كند:

زمين كوه تا كوه لشكر گرفت

همه تيز و مكران سپه بر گرفت

بياورد پيلان جنگي دويست

تو گفتي كه اندر زمين جاي نيست

از آواز اسپان و جوش سپاه

همي ماه بر چرخ گم كرد راه

تو گفتي بر آمد زمين بآسمان

دگر گشت خورشيد اندر نهان

سپاه ايران نيز با درفش كاوياني به جنگ رفت. و در همان اوان جنگ شاه مكران كشته شد.

به قلب اندرون شاه مكران بخست   وز آن خستگي جان او هم برست

كسي از سپاه ايران به كيخسرو گفت كه سر شاه مكران را ببريم. اما كيخسرو پاسخ داد :

سر شهرياران نبرد ز تن              مگر نيز از تخمه اهرمن

سپس شاه مكران با احترام به آيين ايرانيان به گور سپرده شد. فردوسي سپس مي گويد كه لشكر كيخسرو از غنائم جنگ با مكران توانگر شدند:

بزرگان ايران توانگر شدند             بسي نيز با تخت و افسر شدند

كه خود نشاني است از وجود نعمت فراوان در مكران . چون خشم شاه آرام شد  دستور داد كه سپاه برگردد.

بفرمود تا اشكش تيز هوش         بيارامد از غارت و جنگ و جوش

اين ابيات نشان مي دهند كه اولا ساكنين مكران قبل از اين حمله غير آريايي بوده اند و ثانيا لشكر پيروز در جنگ لشكر اشكش بوده كه متشكل از اقوام آريايي كوچ و بلوچ بوده است. مكرانيان پس از اين واقعه دسته دسته به نزد شاه آمدند :

كه ما بي گناهيم و بي چاره ايم               هميشه به رنج ستمكاره ايم

شاه دستور قطعي داد كه از تاراج مكران دست بر دارند. كيخسرو يكسال در مكران بماند كه با وجود لشكر زياد او نشاني از آباداني منطقه است.كيخسرو از آن پس به ايران بازگشت اما اشكش و سپاهيان بلوچش را در مكران باقي گذاشت. اين مي تواند اولين سكونت قوم بلوچ در اين منطقه باشد. در ضمن فردوسي اشاره اي به فرق زبان نمكراني با زبان پارسي دارد آنجا كه مي گويد:

همه شهرها ديد بر سان چين             زبانها به كردار مكران زمين

داستان فوق گرچه از شاهنامه فردوسي نقل شده است اما تابلويي زيبا از تاريخ كهن بلوچستان ومكران است. از رونق شهر تيز(طيس) در عهد باستان مي گويد.و از آباداني مكران زمين........

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 9:7  توسط میربلوچ زهی  | 

بلوچستان در زمان اسکندر:

 بلوچستان در زمان اسکندر:    

 

اسکند که در سال 334 قبل از میلاد به ایران حمله کرد پس از پیروزی بر هخامنشیان و آتش زدن تخت جمشید ٬ تسخیر خراسان و پیشروی تا کناره سیحون به سمت هند رفت و قسمتی از جلگه پنجاب را تسخیر نمود. ولی چون لشکرش حاضر نشد جلوتر بروند تصمیم گرفت از راه جنوب ایران به بابل برود. آن گونه که زرین کوب می نویسد اسکندر با فتح سند گمان نموده بود به آخر خشکی های دنیا رسیده است. وی به نئارخوس سردار خود دستور داد تا با نیروی دریایی شامل 150 کشتی و 3 تا 5 هزار سرباز از محل کراچی امروزی به سمت دجله حرکت کنند وخود از طریق جنوب ایران با 15000 سوار و عده ای دیگر راهی مکران گردید. وی در این سفر با عشایر ساکن مکران جنگید و با چپاول اهالی آنجا کمبود آذوقه ارتشش را تامین نمود. اما کویر سوزان مکران آنچنان دمار از لشکر اسکندر در آورد که وی پس از دو ماه راه پیمایی در کویر با از دست دادن بار و بنه و انبوهی از سپاهیانش در حال که نیمه دیوانه شده بود به پورا یا پهره رسید. پهره همان ایرانشهر کنونی است که در سال 1315 شمسی تغییر نام داد. آری ایرانشهر برای تاریخ زندگی اسکندر نامی به یاد ماندنی شد چون اسکندر بزرگ و فاتح آسیا را از مرگ وکویر نجات داد. اسکندر 14 استان تحت سلطه خود داشت که از آن جمله پارسه ٬ پاراتکین٬ کرمانیه٬ و گدروزیه یا بلوچستان فعلی بوده اند. گوتشمید در تاریخ ایران می نویسد که استاندار گدروزیه فردی مقدونی بوده است. وی ساکنان این استان را افرادی سیاه پوست و شبیه هندی ها دانسته است. این امر نشان می دهد که در زمان اسکندر دراویدی ها در این منطقه ساکن بوده اند. نئارک سردار اسکندر گفته است که ساکنان این منطقه خلقتی عجیب داشتند بر تن آنها چون سرشان مو روییده بود و ناخن های بلند و محکمی داشتند که با یک فشار جزئی ماهی را به دو نیم می کرده اند. اینان در جنگ از ناخنهای دراز و نیزه های به طول 3 متر استفاده می نمودند و اینگونه بسیاری از لشکریان اسکندر را هلاک نمودند.

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 9:4  توسط میربلوچ زهی  | 

نقش بلوچ ها در پیروزی سپاه اسلام

نقش بلوچ ها در پیروزی سپاه اسلام :

در زمان یزدگرد شاهنشاه ایران وقتی سپاه اسلام به طرف فارس پیشروی می کرد فرمانده سپاه ایران سیاه سوار نام داشت که از قوم بلوچ بود. وی با قبایل همراه خود مسلمان شد و در سپاه اسلام منضم گردید. ملک الشعرای بهار در شاهنامه نوبخت آنجا که حاکم اهواز احسان خود را بر سیاه سوار اظهار می کند در این باره چنین می گوید:

تو بودی بلوچی نشسته به راغ           نه چشمت جهان دیده بود و نه باغ

تنت رنجه از  باد  سوزان  هند           دو دیده پر از خون چو دریای سند

پریشان و درویش و بی قوت و زاد      فرو بسته مزگان ز خاشاک  و  باد

زمکران من آوردمت پیش  شاه             نهادم به سرترگ و برترگ ماه

سیاه سوار هم به نیکی های وی اعتراف می کند :

خود ایدر گواه تو باشد سیاه              که دارد تن و جان هستی زشاه

سخن های نغز تو بی کم وکاست      گواهی دهم سر به سر بود راست

چنان چون بگفتی بلوچی بدم             که هرگزنبد آگهی از خودم

به هر حال سیاه سوار افسرانی را که تحت امرش بودند جمع کرد و گفت همه تان می دانید که مسلمانان بر این مملکت غالب خواهند شد و اسب های خود را در قصرهای شاهی خواهند بست. پس در مورد آینده تان بیندیشید. همه گفتند ما تابع نظر شما هستیم. او گفت رای من این است که همه باید مذهب اسلام را قبول کنیم و مسلمان شویم. همگی بر نظر سیاه توافق کردند و سرداری از میان خویش به نام شیرویه را با ده افسر برای گفتگو با ابوموسی اشعری به اردوگاه مسلمانان روانه کردند. بدین ترتیب با مسلمان شدن عالی ترین فرمانده سپاه ایران در شوش و پیوستن سپاهیانش به ارتش اسلام سقوط یزدگرد تسریع گشت و نام بلوچها یک بار دیگر با تاریخ جهان و اسلام مانوس شد.

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 9:0  توسط میربلوچ زهی  | 

نادر شاه افشار و منطقه سرحد و بلوچستان:

نادر شاه افشار و منطقه سرحد و بلوچستان:

برای بررسی این موضوع کتب بسیاری را مطالعه نمودم و در ضمن این مطالعات به این نتیجه رسیدم که ناحیه ای در بلوچستان بنام سرحد به طور کلی در یک برهه 500 ساله از تاریخ بلوچستان محذوف گردیده است. وقایع اندکی که ذهن مردم سرحد آن را به یاد دارد عبارتند ازسفر نادر شاه به منطقه و سپردن حکومت خاش به شخصی بنام بایی خان ( نادر شاه افشار ارادت خاصی به مردم منطقه بلوچستان داشته است این ارادت را می توان در چند جا دید 1- سپردن حکومت سرحد به میر بایی خان 2- سپردن حکومت مکران به پدر زن بلوچش میر مبارک3- انتخاب یک فرد بلوچ به عنوان  فرمانده لشکر ایران و سپس سپردن حکومت افغانستان به این بلوچ (احمد خان درانی ) که موسس دولت افغانستان بوده است.4- انتصاب سردار عبدالله خان براهویی به فرماندهی سپاه ایران در جنگ با هند و سپردن حکومت منطقه کلات به وی. ) آنچه از تاریخ بجای مانده است حکایت سفر نادر شاه و گذر ایشان از منطقه سرحد است. نادر شاه افشار در سفری که به سرحد انجام می دهد در تفتان اطراق می کند . ظاهرا مسئول حکومت این منطقه شخصی است بنام میر بایی خان. که از نزدیکان دربار صفوی و شیعه مذهب می باشد. می گویند میر بایی خان از نوادگان حسین کرد شبستری پهلوان نامی ایران بوده است که در عهد شاه سلطان حسین آخرین شاه رسمی صفویان با حکمی که شاه عباس به پدر بزرگش داده است به دربار صفوی می رود . و آنجا به عنوان فردی که حامی نشر تشیع در بلوچستان و سر حددار منطقه بوده مورد استقبال شاه قرار می گیرد. در نهایت میر بایی خان با یکی از شاهزادگان صفوی ازدواج نموده و با حکمی دیگر به سرحد باز می گردد . حال نادر شاه می خواهد این پیر مرد داعیه دار حکومت سرحد را که سر و سری با دربار صفوی داشته است تنبیه کند. در نیمه های شب سر و صدای بسیار قور باغه ها و آبزیان امان نادر را می برند و خواب را برایش حرام می کنند . نادر فورا دستور می دهد بزرگ منطقه را حاضر نمایند . پس از حضور وی نادر دستور می دهد فورا به قورباغه های منطقه ات دستور بده که خاموش شوند و گرنه فردا تو را دار خواهم زد . مدتی بعد تمامی صداها خاموش می شوند ونادر به خواب می رود . صبح فردا پیر مرد را می آورند و نادر از وی می پرسد که چگونه سر صدای دیشب را خاموش نمودی؟ و ایشان در جواب می گویند که کاری بسیار ساده بود . روده های گوسفندانی را که لشکریان شما آنها را برای شام سر بریده بودند داخل نهرهای آب ریختم و این باعث شد تا آبزیان گمان کنند که مارهایی در آب هستند و از ترس شکار شدن ساکت شدند. نادر از این همه ذکاوت خوشش آمد و دوباره حکم حکومت سرحد را برایش تایید نمود. و در ضمن دستور داد تا سرحد که تا آن زمان منطقه تاخت و تاز یاغیان بود امن شده و در مرکز آن شهر خاش بنا شود. شاید یکی از دلایل گذشت نادر شاه از میر بایی خان کرد بودن هر دو است. حکومت اکراد در منطقه سرحد در دیگر اسناد تاریخی نیز یاد شده است. البته حکایت دیگری نیز از عهد نادر داریم . نادر شاه که برای مقابله با سپاه هند به این منطقه لشکر کشی می کند در نبرد اول خود شکست می خورد. علت اصلی شکست وی ترس اسب های سپاه از فیل های هندی بوده است. سپاهیان هندی توسط فیل های خود موجب رم کردن اسب های سپاه نادر شده و وی به منطقه بلوچستان امروزی عقب می نشیند. در این منطقه یکی از بلوچهای زیرک به وی پیشنهاد خوبی می دهد . وی می گوید این بار سپاه نادر به جای استفاده از اسب از شترهای اقوام بلوچ سود ببرند . در حمله دوم نادر شترها باعث می شوند تا فیلهای هندی رم کنند و شیرازه سپاه هند که در پشت فیلها بوده اند به هم بریزد. با این ترفند هزیمت در سپاه هند می افتد و نادر به پیروزی می رسد. تمامی حکایتهای بجای مانده از عهد نادر شاه تکیه بر زیرکی مردان بلوچ دارند. و استفاده کثیر نادراز بلوچها در سپاه ایران این مطلب را تایید می نماید. نکته ای که توجه به آن خالی از لطف نیست قضیه بلوچ های منطقه سیستان امروزی است . این بلوچها در واقع از زمان صفوی و حتی قبل از آن در عهد صفاریان به این منطقه کوچ کرده اند. ساکنان اولیه سیستان سکاها بودند که مورد غضب شاه عباس قرار گرفته و از ایران اخراج شدند. این کار توسط اکرادی انجام شد که امروزه تمامی مرز ایران و افغانستان را در بر گرفته اند. اینان چون شیعه مذهب بودند و از متحدان کرد طوایف ترک همراه صفویان به حساب می آمدند نیرویی مزاحم برای دربار صفویه بودند که مشغول کردن آنها با سکاها هم آنها را ضعیف می کرد و دور از مرکز می نمود و هم سکاها را از بین می برد. نادر شاه افشار  خود از همین اکراد بوده و از قوچان به پادشاهی رسید. با شکست سکاها و کوچ آنها به مناطق شمالی تر و شرقی بلوچهای منطقه سرحد و کلات سیستان را در اختیار گرفتند. حکومت احمد خان درانی در افغانستان نیز مزید بر علت شد. وی از طایفه بارکزهی بود و از اقوام نادر به حساب می آمد. که پس از مرگ نادر به صورت خودمختار عمل می نمود.

جنگ بلوچها با حکومت قاجاریه:

در زمان قاجاریه حکومت مرکزی تسلط چندانی بر بلوچستان نداشته است. فقط قسمت هایی از مکران کنونی در اختیار دولت قاجار بوده اند. سفر نامه فرمانفرما از شاهزادگان قاجار به این منطقه بیانگر این مطلب است. در این زمان فرمانفرما سرحد را منطقه حکومت سعید خان و مدد خان بلوچ می داند. این ها گویی فرزند و پدر بوده اند. میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی در کتابچه سیاحتنامه بلوچستان می گوید که با سعید خان بلوچ ملاقات نموده و وی در آن زمان تازه به حکومت رسیده بود. ایشان می نویسند سعید خان با زندانی کردن مدد خان پدر 90 ساله اش حکومت سرحد را در اختیار گرفته است. تاریخ جنگ بین آقا خان محلاتی حاکم یزد و فرمانفرما حاکم کرمان را به خوبی به یاد دارد. آقا خان که گویی غیر شیعه بوده است در یزد ادعای استقلال می کند و با فرمانفرمای کرمان که شاهزاده ی قاجار است درگیر می شود. این جنگ به نفع فرمانفرما تمام می گردد و آقا خان متواری شده به سرحد پناه می آورد. در این زمان حاکم سرحد سعید خان بلوچ او را پناه داده و یاری می کند تا حکومت از دست رفته اش را بدست آورد. سعیدخان که رابطه نزدیکی با اقوام براهویی حاکم کلات و سنجرانی حاکم سیستان داشته لشکر بزرگی ترتیب می دهد که در آن زمان به توپ مجهز بوده اند . این لشکر به کرمان حمله کرده و کرمان را تصرف می نمایند. با تصرف کرمان آقاخان محلاتی برای مدتی خود را حاکم کرمان می نامد تا اینکه پس از بازگشت لشکریان بلوچ سپاه قاجار که از دیگر نواحی جمع آوری شده اند به کرمان حمله کرده و آن را تسخیر می نمایند. بدین ترتیب تا مدتها بین سپاه قاجار و بلوچها درگیری های سختی روی می دهد. و عملا در تمام این مدت بلوچستان مستقل از دولت قاجار عمل می نماید. در نهایت پس از جنگ های فراوان دولت قاجار به سرداران سرحد پیشنهاد صلح می دهد. برای مصالحه 14 تن از سرداران سرحد به قلعه ایرانشهر فراخوانده می شوند و عهد می گردد که به آنها هیچ  آسیبی نخواهد رسید. عده ای از بلوچهای خائن نیز تضمین می دهند. در نهایت با توطئه قاجار این سرداران در قلعه ایرانشهر به شهادت می رسند و لی باز هم تا عهد رضاخان عملا سرحد منطقه تاخت و تاز طوایف بلوچ بوده و با قوانین آنها اداره می گردیده است.

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 8:58  توسط میربلوچ زهی  | 

رویارویی نظامی سرداران بلوچ با ارتش انگلستان در منطقه سرحد

رویارویی نظامی سرداران بلوچ با ارتش انگلستان در منطقه سرحد:


زنرال ریجنالد ادوارد هری دایر (1927-1864 ) در سال  1295 به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد . وی 5 سال در بلوچستان ماند و سپس به هندوستان رفت و 6 سال بعد در سن 74 سا لگی در برستول انگلستان در گذشت وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی بنام مهاجمان سرحد که درسال 1921 درلندن انتشار پیدا کردبه چاپ رساند. این کتاب بعدها توسط دکتر حمید احمدی به همان نام   ترجمه شده است. هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسی ها درآمد عده ای از سران بلوچ برای اهداف شوم و استعماری انگلیس مانع تراشی می کردند. آنها با حمله به کاروان انگلیسی ها و چپاول آنها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهمترین سرداران بلوچ که با انگلیسی ها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیل زهی سردار خلیل خان گمشادزهی و سردار جیندخان یاراحمد زهی بودند. جنگها ی این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی گردید. در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی  روی داد بیش از 70 انگلیسی کشته شدند. و در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از 330 انگلیسی به قتل رسیدند.  این نبرد پس از آن روی داد که سردار جیند خان یاراحمدزهی به دست نیروهای انگلیسی اسیر گردید. دایر که با فریب دادن بلوچها توسط عیدوخان ریگی آنها را به اسارت گرفته بود قصد داشت تا با انتقال این اسرا به هند فتنه بلوچستان را خاموش کند . اما سرنوشت چیز دیگری را رقم زد. اسرا از منطقه کوهستانی تفتان منتقل می شدند که این برای بلوچهای منطقه فرصت مناسبی بود. سردار این منطقه بهروزخان نام داشت وی قاصدی روانه کرد و به سران طوایف گمشادزهی و یاراحمدزهی اعلام نمود که ارتش دایر قصد عبور از منطقه را دارد. بدین ترتیب تفنگچی های این دو قوم گردنه دره نالک را مسدود نموده  و منتظر انگلیسی ها شدند. در نبرد سختی که روی داد بلوچها دو کشته دادند ولی توانستند با استفاده از موقعیت کوهستانی منطقه نیروهای دایر را سرکوب کنند و این افسر انگلیس را برای همیشه از ایران بیرون برانند. در مجموع نبردهای بسیاری بین انگلیس و بلوچ ها رخ داده است که حافظه مردم محل خاطراتی چند از آن را به یاد دارد. یکی از آنها خاطره شهادت پهلوان سردار ایل گمشادزهی می باشد. این سردار بلوچ هنگامی که برای جنگ عازم می گردید غسل کرده و دستور داد تا گاوی قربانی کنند و دعا کرد که خداوند شهادت را نصیب وی کند . از قضا دعای وی نیز پذیرفته شد و در یکی از نبردها به شهادت رسید و در محلی به نام گزک به همراه دیگر شهدای بلوچ به خاک سپرده شد. دیگری خبر رسانی توسط پیک بهروزخان که لالخان شهلی بر نام داشت. می گویند وی سریع ترین مرد بلوچ بوده است بطوری که این خبر را در کمترین زمان و با پای پیاده به اردوی یاراحمدزهی ها رسانده است. و صدها نکته دیگر و حماسه هایی که مردان بلوچ در سرحد آفریدند.( میربلوچ زهی کرد سهراب زهی)

بلی آنان که از این  پیش   بودند                      چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز                     بدانی قدر و بر هیچش نبازی

به پاس هر وجب خاکی از این ملک                 چه بسیارست آن سرها که رفته

زمستی بر سر هر قطعه زین  خاک                   خدا داند  چه  افسرها  که  رفته

و امروز دولتمردان کنونی به جای پاس داشت این بزرگان کسانی را بر آنان مسلط کرده اند که آن روز هیچ جانفشانی از خود نشان ندادند. بلوچ قومی است که به قدمت تاریخ تاریخ از خود گذشتگی دارد. آری امروز نه تنها یادی از آنها نمی شود بلکه اقوام بلوچ چون یاراحمدزهی گمشادزهی و اسماعیل زهی به عنوان شرور معرفی می شوند و محروم از تمامی حقوق شهروندی هستند.

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 8:57  توسط میربلوچ زهی  | 

بلوچستان در زمان ساسانیان

  بلوچستان در زمان ساسانیان    

بلوچستان در زمان ساسانیان: کشور ایران در زمان ساسانیان خصوصا در اواخر آن به چهار رقسمت تقسیم شده بود منطقه جنوبی آن شامل نوزده شهرستان بود که یکی از آنها به گفته کولسنیکف درکتاب ایران در آستانه یورش تازیان مکوران نام داشت . گفته اند که در دوره ساسانیان بوده است که بخشی از اقوام ساکن در نواحی شمال غربی و مغرب ایران به نام بلوچ به منطقه کرمان کوچانیده شده اند. در شاهنامه نیز چنین مضمونی آورده شده است. فردوسی از قتل عام بلوچها توسط انوشیروان سخن می گوید. طبری آورده است که در شهر گور(که در سه کیلو متری فیروز آباد کنونی استان فارس قرار دارد) فرستادگانی از شاه کوشان و طوران و مکران با پیام اطاعت برسیدند. نولدکه در توضیح جمله طبری از استخری نقل کرده است که طوران قسمتی از بلوچستان امروزی است که پایتخت آن قصدار است. و تا اندازه ای مطابق با خان نشین امروزی کلات می باشد. وی گفته است که در بسیاری از کتابهای مهم جغرافیایی قدیم طوران و مکوران با هم ذکر شده اند. نولدکه عقیده دارد که آمدن شاهان طوران و مکوران به حضور اردشیر نمی تواند دلیل باشد بر اینکه اردشیر بر آن سرزمینها دست یافته بوده است . این مطلب از آنجا معلوم می شود که پسر او شاپور اول در کتیبه حاجی آباد خود را شاهنشاه ایران و جز ایران می نامد. اما پدرش را فقط شاهنشاه ایران می خواند. و از این راه می رساند که خود او شاهنشاهی ایران را تا آنسوی مرزهای دوران اخیر پارتیان گسترش داده است. در کارنامه اردشیر بابکان که کتابی است به زبان پهلوی و در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده است در مورد جنگ اردشیر اول ساسانی و اردوان پنجم اشکانی آمده است که اردشیر از سپاهیان کرمان و مکران و پارس کمک گرفت و آنان را به جنگ اردوان فرستاد جمله ترجمه شده صادق هدایت از متن کارنامه از زبان پهلوی چنین است: اردشیر خود به استخر نشسته از کرمان و مکران و پارس کسته کسته سپاه بی شمار مر گرد می کرد و به کارزار اردوان می فرستاد. عبدالله گروسی در کتاب جغرافیای تاریخی ناحیه بمپور بلوچستان وضعیت بلوچستان در زمان ساسانیان را چنین شرح می دهد: در زمان ساسانیان به واسطه رونق امر تجارت و نظم و نسق در بهره برداری از منابع و ایجاد سد و بند بر روی رودخانه ها و پا کوهها و استفاده از نیروی عظیم کار بردگان در امر تولید کشاورزی و نیز رونق صنایع بافت پارچه های ابر یشمین و فلز گری و فولاد سازی و تردد قافله های تجاری آبادانی مکران و حوزه بمپور به اوج خود رسیده است . از جمله درآمدهای ساکنین ناحیه بمپور امر مکاری و حمل مال التجاره از راههای موجود بوده است و به نظر می رسد در این روزگار پرورش شتر و شتر داری که مناسب ترین حیوان بار کش برای مسافرتهای طولانی و عبور از سرزمینهای بیابانی بوده در ناحیه بمپور از رونق برخوردار بوده است. به شهادت منابع تاریخی مکران و طوران در زمان بهرام دوم ساسانی (277-293م) تحت تسلط این دولت نبوده اند ولی نرسی پادشاه ساسانی (293-303م) در کتیبه خود که در پایکولی (محلی در سلمانیه کردستان عراق) قرار دارد فهرستی از کسانی که برای تاجگذاریش حضور داشته اند نام می برد که در آن اسامی پادشاه پارادنه و شاه مکران که هر دو در بلوچستان کنونی بوده اند دیده می شود. به عقیده فرای تسامح دینی نرسی و عدم اصرار او بر آیین زردشت باعث گردید تا پادشاهان دیگر بلاد مثل شاه مکران که دین زردشتی نداشتند نیز از وی حمایت کنند. تاریخ طبری و بلعمی نشان میدهد که این روند در زمان بهرام پنجم ( بهرام گور420-439م) نیز ادامه داشت و شاهان غیر زردشتی فقط مالیاتهایی را به دربار ساسانی تحویل می دادند. اما در زمان خسرو انوشیروان همزمان با تحولات بزرگ اقتصادی و اصلاحاتی در اداره امور نظامی سرتاسر ایران به چهار قسمت تقسیم گردید که شامل خراسان خورباران نیمروز و آذربایگان بود. روایتی از جغرافیای ارمنی آشخاراتسویتس است که ظاهرا در سده هفتم میلادی نگارش یافته است مطابق این روایت نیمروز نوزده شهرستان داشته که از آن جمله پارس خوزستان اسپاهان کورمان طوران مکوران اسپت واشت ساکستان زاپلستان میشون هاگار پان یات رشیر دیر میش ماهیگ مازون هوزهرستان اسپاخل دیبوخل بدین ترتیب نام مکران در تقسیمات کشوری زمان انوشیروان آمده است. در فهرستی که جغرافی نویس ارمنی آورده است نامهای اسبت و وشت نیز ذکر گردیده اند. بر خی از تاریخ نویسان همچون کولسنیکف عقیده دارند اسبت نام نصرت آباد فعلی بوده است و وشت همان خاش امروزی است. مارکوارت اسپت را به زبان پهلوی اسپیت (سفید ) دانسته است و این محل را کراقان ( کلاغ آباد) امروزی و گرگ نزدیکی نصرت آباد کنونی دانسته است. همچنین از محل اسپیت در کتابهای مقدسی ابن خرداد به و یاقوت حموی نام برده شده است. دومین محلی که جفرافیای ارمنی نام برده وشت است که کولسنیکف آن را با بخش کنونی وشت در خاور بلوچستان یکسان دانسته است .مارکوارات وشت را صرفا خواش یا خواص مورد نظر جغرافیدانان عرب می داند یعنی همان خاش محلی در نواحی سرحدی ایران در بلوچستان می داند.از شهر خواش ابن فقیه در کتاب البلدان به عنوان شهری در جنوب کوهی که در آن سنگ گوگرد وجود داشته است نام می برد. نام مکران همچنین در رساله نامه تنسر آمده است. این رساله توسط تنسر موبد موبدان زردشتی در زمان اردشیر اول به گشنسب شاه طبرستان نوشته شده است. در این نامه از مکران به عنوان یکی از نقاط سرحدی ایران نام برده می شود. عین جملات نامه تنسر در این مورد چنین است: تورا می نمایم که زمین چهار قسمت دارد یک جز زمین ترک میان مغارب هند تا مشارق روم جز دوم میان روم و قبط و بربر و جز سوم سیاهان از بربر تا هند و جز چهارم این زمین که منسوب است به پارس و لقب بلاد الخاضعین میان جوی بلخ تا آخر بلاد آذربایگان و ارمنیه فارس و فرات و خاک عرب تا عمان و مکران و از آنجا تا کابل و طخارستان و این جز چهارم برگزیده زمین است .

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 8:54  توسط میربلوچ زهی  | 

بلوچ در شاهنامه :

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است  در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشتسروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهامباقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یکیک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین  ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق بهمکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکرانشاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله  خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه   که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین   ز نفرین پراکنده شد آفرین  . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده انداما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش   همی شیر جوییم پیچان ز میش . این  بیت نشان میدهد که فردوسی  از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود  ز بهر پراگندن گنج بود . و یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغبگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم  وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند  و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر  بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و  وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم . میربلوچزهی

http://balouchkhan1.persianblog.ir/


+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 8:52  توسط میربلوچ زهی  | 

بلوچ در رساله پهلوی

 بلوچ در رساله پهلوی

از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران  این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست  از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی  سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم :

بند 28 – بیست شهرستان در پذشخوارگر (نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان ) ساخته شده چه ارمیل ... پس او (ارمایل ) به فرمان فریدون برای کوه نشینان ساخت ایشان از آزی دهاک (ضحاک ) شهریاری کوهستان را بدست آورده بودند

بند 29 – فرمانروایان کوهستان هفت باشند . ویسمکان دماوند نهاوند بهستون دینبران مسروکان و بلوچان و مرینجان .

بند 30 – این ها آن بودند که از آزی دهاک فرمانروایی کوهستان را بدست آورده بودند .

سه بند مزبور در رساله شهرستان های ایران ضمن اینکه به داستان ضحاک اشاره کرده است چنین می آورد که آزادشدگان از دست ضحاک بیست شهرستان در پذشخوارگر ساختند . پذشخوارگر همچنانکه از صادق هدایت نقل کردیم نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان و در واقع سلسله جبال البرز بوده است در اولین بند از سه بند مورد نظر (بند 28 ) هرسه مترجم یکسان ترجمه کرده اند جز آنکه در ترجمه احمد تفضلی بجای بیست شهرستان بیست و یک شهرستان آمده است .  در بند بیست و نه آمده که کوهیاران هفت هستند کلمه کوهیار به معنی دارنده اقامت و فرمانروایان کوهستان معنا شده است . تفضلی از طبری جلد یکم صفحه 229 نقل کرده است که وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد به هریک از کوهیاران مرتبه ای داد و به هریک ناحیه ای از دماوند محول کرد . نام این هفت کوهیار در ترجمه های مختلف به صورت های متفاوت ذکر شده صادق هدایت ششمین را بلوچان آورده و در حاشیه توضیح داده که بلوچان در کرمان مسکن داشته اند سعید عریان ششمین را بروزان ذکر کرده و در حاشیه بروزان را سلسلهای از کوهیاران شناخته است . و اشاره کرده که نیبرگ و مارکوارت معتقدند که کوهیاران تنها در دماوند نبوده اند بلکه هریک در قسمتی از فلات ایران مستق بوده اند در سومین ترجمه ششمین کوهیار بلوچان خوانده شده است به نظر می رسد با بررسی این سه ترجمه اینک می توان موضوع را چنین خلاصه کرد که در رساله ای پهلوی که اولین تدوین آن در آخر دوره ساسانی صورت گرفته نام بلوچ در ک.ه های البرز آمده است . مارکوارت در ترجمه همین رساله به زبان انگلیسی آورده است که قوم بلوچ در کرمان در غرب کوه های قفص (کوچ ) مستقر بودند کوه های قفص با کوه های بشاگرد کنونی قابل انطباق اند . از این مسله می توان چنین تحلیل کرد اگر به یقین نیز در پایان دوره ساسانی (هنگام تدوین رساله پهلوی ) بلوچ ها در کوه های کرمان ساکن شده بودند می توان چنین گفت که اولا  شاید رساله علی رغم زمان تدوینش به زمانهای قبل تر استناد کرده است (چنانکه می دانیم بلوچ ها زمانی در کوههای مازندران ساکن بوده اند ) ثانیا اگر فرض کنیم که مهاجرت بلوچ ها در پایان دوره ساسانی رخ داده و آنها به کرمان کوچ کرده باشند  مطمعنا تمام قوم بلوچ از گیلان و مازندران کوچ نکرده اند و بخشی از آنها همچنان در کوههای مازندران و گیلان مانده اند .

http://balouchkhan1.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 8:49  توسط میربلوچ زهی  | 

فرماندار: تایید شش داوطلب مجلس در خاش

فرماندار: تایید شش داوطلب مجلس در خاش

فرماندار خاش در جنوب سیستان و بلوچستان گفت: از مجموع 11 نفر داوطلب نمایندگی مجلس نهم در حوزه انتخابیه خاش كه پنج نفر آنها توسط هیئت اجرایی تایید صلاحیت شده بودند، با بررسی اعتراض ها و اعلام هیئت نظارت تایید شدگان به شش نفر افزایش یافتند.

'علیرضا شهركی' یكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: با اینحال پنج نفر داوطلب رد صلاحیت شده می توانند ظرف مدت سه روز اعتراض كتبی خود را بصورت حضوری یا از طریق پست برای هیات نظارت شورای نگهبان ارسال كنند.

رییس حوزه اصلی انتخابیه خاش گفت: 151 شعبه اخذ رای برای جمع آوری آرای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در این شهرستان و پنج حوزه فرعی شامل نوك آباد، ایرندگان، نصرت آباد، میرجاوه و كورین پیش بینی شده است.

شهركی افزود: بیش از دو هزار و 500 نفر شامل اعضای هیات های اجرایی، بازرسی، نظارت، نمایندگان فرماندار و سایر عوامل در حوزه انتخابیه خاش كار برگزاری انتخابات نهم مجلس را برعهده دارند.

وی با اشاره به اهمیت حضور پرشور مردم در انتخابات این دوره مجلس اظهار داشت: آگاهی و شناخت مردم خاش نسبت به شاخص های كاندیدای اصلح بیشتر شده و همچون ادوار گذشته نگاه قومی، طایفه ای و مذهبی صرف به انتخابات بر نظرات همه اقشار حاكم نیست. خدابخش کرد

وی گفت: با افزایش سطح تحصیلات آكادمیك در بین اقشار مختلف مردم خاش و نیز افزایش شمار جوانان دانش آموخته این شهرستان، نگاه قومی و مذهبی به انتخابات در این خطه كمرنگ شده است.

شهرستان خاش به فاصله 178 كیلومتری جنوب زاهدان در دامنه تفتان چهارمین قله مرتفع ایران قرار دارد.

+ نوشته شده در  90/11/09ساعت 15:23  توسط میربلوچ زهی  | 

خدابخش کرد تمندانی

برادر خدابخش کرد تمندانی

ایشان از برادران شاخه سهراب زهی طایفه کرد ،میربلوچ زهی می باشد و کاندید ائتلاف طوایف خاش برای نمایندگی مردم سرحد منطقه خاش بخشهای نوک آباد،نصرت اباد ،کورین،میرجاوه و ایرندگان در مجلس شورای اسلامی می باشد.

این نوشته فقط معرفی یک کاندید از کاندیدهای داوطلب  نمایندگی مجلس در حوزه انتخابیه شهرستان خاش، نوک اباد ،ایرندگان، کورین و نصرت آباد می باشد. 

+ نوشته شده در  90/11/09ساعت 7:41  توسط میربلوچ زهی  | 

محمد حسن خان کرد

محمد حسن خان کرد از حاکمان سرحد

محمدحسن خان نامی که زیاد شنیده ایم ودر سفرنامه و کتاب مهاجمان سرحد به عنوان حاکم سرحد از او نام برده می شود  فرزند کریم خان دارای دو برادر بنام های نواب خان و عظیم خان بود پدرش کریم خان فرزند ارشد سردار سیدخان کرد فرزند سردار مدت خان کرد بود کریم خان  به دعوت قاجار برای مصالحه با آنان به فهره (ایرانشهرکنونی) به همراه ۴ برادر و پسر ش نواب خان فرا خوانده شد ودر آنجا توسط آنان به شهادت رسیدند. محمدحسن خان در این زمان یک سال داشت ولی در سن ۲۰ سالگی حکومت از دست رفته اجدادی اش را  پس گرفت وتا سال ۱۳۰۰ هجری شمسی بر مسند قدرت سرحد بود از پسرعموهایش که همزمان با او بودند می توان به نورمحمد خان حاکم تمین و نوروزخان حاکم کوشه تمندان نام برد . از افتخارات دوران حکومتش شکست دوست محمدخان و عقب نشینی اش پس از لشکر کشی به سرحد می باشد . در سال ۱۳۰۰ همانطور که خود ژنرال دایر ذکر می کند حکومت را با حیله و نیرنگ از محمدحسن خان      میگیرد.در این زمان عملا حکومت  ملوک الطوایفی کردها در سرحد تمام و فقط در قسمت هایی از بلوچستان مانند تمین (نورمحمدخان)-کوشه تمندان(نوروزخان)-مگس و زابلی(ملک شاه جهان) حکمرانی می کنند.  محمد حسن خان  سال های باقی مانده زندگیش را در زابل و در کنار  عمویش حیدرعلی خان فرزند سردار سیدخان  که حاکم منطقه کچیان زابل بود می گذراند ودر همان جا وفات میکند دو پسر داشت بنام های باباخان و حاجی که باباخان در نوجوانی مفقودالاثرو حاجی هم اکنون در خاش ساکن می باشد.

http://www.sarhad.mahblog.com/

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:58  توسط میربلوچ زهی  | 

نام آوران تاریخ بلوچستان ناحیه سرحد

نام آوران تاریخ بلوچستان منطقه سرحد

تاریخ بلوچستان در غبار فراموشی تاریخ تیره و تار مانده است و ما جز قطراتی کوچک از کتاب قطور تاریخ قوم بلوچ آن هم از زبان تاریخ نویسان قدیم که گاه اشاراتی بسیار ناچیز به آن کرده اند هیچ نداریم. این مایه اندک نیز مورد بی مهری ماست. در این مختصر نامهایی غریب از سفرنامه هایی آشنا خواهیم شنید که هریک برگی از تاریخ بزرگ این قومند.

سعید خان نامی است که در بسیاری از سفر نامه ها یی که در زمان قاجار در مورد ایالت کرمان و بلوچستان نوشته شده به چشم می خورد ولی کمتر کسی از مردم این استان وی را می شناسد.  سفرنامه کرمان و بلوچستان عبدالحسین فیروز میرزا فرمانفرما در این مورد نکات ظریفی دارد. سعید خان فرزند مدت خان بوده که پدرش در بین سالهای 1217تا 1256 حاکم بلا منازع منطقه سرحد بوده بطوریکه فیروز میرزا می نویسد : شخصی بنام مدت خان سالهاست که این منطقه را تحت نفوذ خود دارد و به کسانیکه برای دولت ایران کار می کنند همیشه توهین و بی احترامی می کند . در جایی دیگر در کتاب  سفرنامه بلوچستان میرزا مهدی خان قاینی  سخن از پدر بزرگ مدت خان یعنی میرزا رضا می کند و می نویسد : شخصی بنام میرزا رضا سالها پیش فردی را برای یافتن گنج با طناب بسته و درون دهانه کوه تفتان کرده است . البته از اقوام نزدیک سعید خان نیز در سفرنامه های بسیاری همچون سفرنامه فیروز میرزا فرمانفرما و سفرنامه "سفر در ایران " نوشته نویسنده ای روس بنام گابریل یاد شده است  مانند نام بردن از رشید خان حاکم نرماشیر - عبدالکریم خان حاکم خاش (( که نامه هایی از وی در سفرنامه فرمانفرما یافت می شود )) - ملک شاه جهان خان حاکم دزداب (( همچنین نامه های وی در کتاب های دیگری چون "یاد داشت های نصرت الدوله فیروز میرزا فرمانفرما " و "پیدایش زاهدان " یافت می شود. ))

یکی دیگر از نوادگان سعید خان بنام محمد حسن خان  کرد که  حاکم قلعه خاش تا سال 1300 هجری شمسی بوده و پس از آمدن ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر در این سال به بلوچستان و حمله او با چاشنی نیرنگ و حیله و تصرف قلعه خاش توسط وی در کتاب مهاجمان سرحد نوشته ریجنالد دایر نام برده است . از نوادگان دیگر سیدخان نورمحمدخان حاکم تمین و نوروزخان حاکم کوشه و تمندان را می توان نام برد .

حال بعد از مختصری از زندگی پدر و اقوام سعید خان ((که مانند وی اطلاعات چندانی از زندگی آنها نیز در دست نیست )) به زندگی خود سعید خان می پردازیم .

آنگونه که از سفرنامه ها بر می آید سعید خان شخصی خشن و یکدنده بوده بطوریکه سرتیپ قاینی می نویسد : سعید خان بلوچ گردنکشی را به نهایت خود رسانده وی حتی به پدر خویش رحم نکرده و او را که نود سال سن دارد برای تصاحب قدرت به زندان افکنده است  . همچنین سعید خان به علت خصومتی که با یکی از حاکمان جنوب کرمان داشته به آن منطقه حمله کرده و قلعه یکی از خوانین آن منطقه را نابود ساخته   ا ست فرمانفرما به  این  مورد نیز اشاره کرده است و نوشته : به محض رسیدن قلعه  آن شهر راویرانه یافتم علت ویرانی قلعه را از مردم سوال کردم گفتند چند سال قبل سعید خان  به علت اختلافی که با حاکم شهر داشته به اینجا حمله کرده و قلعه را با خاک یکسان نموده است

http://www.sarhad.mahblog.com/

البته فرمانفرما در جایی دیگر یه یکی دیگر از حملات سعید خان به کرمان  برای جانبداری از آقا خان محلاتی اشاره کرده و اورده :سعید خان با توپ هایی که از هندوستان آورده به کرمان حمله برده است و این نشان دهنده این است که سعید خان با ارتباطی که با بلوچ های سند و کشمیر و هندوستان داشته توانسته ابزار و ادواتی همچون توپ را که در آن زمان شاید کمتر خانی در اختیار داشته وارد کند . د ر بسیاری از سفرنامه ها و تواریخ کرمان و بلوچستان به کرار از حکومت سعید خان بر منطقه رودبار در جنوب کرمان سخن رفته و فرمانفرما نیز در سفرنامه خود به این مطلب اشاره کرده است .

وی همچنین در قسمتی از سفرنامه خود که از کرمان تا مکران بوده برای معرفی سرحد و ساکنان آن سخنی به کار برده که نشان از شهرت سعید خان و مدت خان در زمان او  دارد  این شاهزاده قاجار می گوید : از بم راهی به طرف محلی بنام نصرت آباد و سرحد می رود که مسکن سعید خان بلوچ و مدت خان بلوچ است .

متاسفانه از زمان مرگ و علت مرگ سعید خان در هیچ جایی اطلاعاتی نیافتم  فقط در جایی به فرزندان سعید خان به نام های کریم خان- مهراب خان - حیدر علی خان - سرفراز خان - شاکرخان و علی خان اشاره شده بود .

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:56  توسط میربلوچ زهی  | 

نبرد حاکمان کرد میر سرحد با حکام قاجاریه

نبرد حاکمان کرد میر سرحد با حکام قاجاریه

در زمان قاجاریه حکومت مرکزی تسلط چندانی بر بلوچستان نداشته است. فقط قسمت هایی از مکران کنونی در اختیار دولت قاجار بوده اند. سفر نامه فرمانفرما از شاهزادگان قاجار به این منطقه بیانگر این مطلب است. در این زمان فرمانفرما سرحد را منطقه حکومت سردار سعید خان(سیدخان) وسردار مدد خان کرد می داند. این ها گویی فرزند و پدر بوده اند. میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی در کتابچه سیاحت نامه بلوچستان می گوید که با سردار سعید خان کرد ملاقات نموده و وی در آن زمان تازه به حکومت رسیده بود. سعید خان در این زمان بعد از پدرش سردار مدد خان  حکومت سرحد را در اختیار گرفته است. تاریخ جنگ بین آقا خان محلاتی حاکم یزد و فرمانفرما حاکم کرمان را به خوبی به یاد دارد. آقا خان که گویی غیر شیعه بوده است در یزد ادعای استقلال می کند و با فرمانفرمای کرمان که شاهزاده ی قاجار است درگیر می شود. این جنگ به نفع فرمانفرما تمام می گردد و آقا خان متواری شده به سرحد پناه می آورد. در این زمان حاکم سرحد سعید خان کرد او را پناه داده و یاری می کند تا حکومت از دست رفته اش را بدست آورد. سعیدخان که رابطه نزدیکی با اقوام براهویی حاکم کلات و سنجرانی حاکم سیستان داشته لشکر بزرگی ترتیب می دهد که در آن زمان به توپ مجهز بوده اند . این لشکر به کرمان حمله کرده و کرمان را تصرف می نمایند. با تصرف کرمان آقاخان محلاتی برای مدتی خود را حاکم کرمان می نامد تا اینکه پس از بازگشت لشکریان بلوچ سپاه قاجار که از دیگر نواحی جمع آوری شده اند به کرمان حمله کرده و آن را تسخیر می نمایند. بدین ترتیب تا مدتها بین سپاه قاجار و بلوچها درگیری های سختی روی می دهد. و عملا در تمام این مدت بلوچستان( سرحد ) مستقل از دولت قاجار عمل می نماید. در نهایت پس از جنگ های فراوان دولت قاجار به سرداران سرحد پیشنهاد صلح می دهد. برای مصالحه 14 تن از سرداران سرحد(کردها ) به قلعه ایرانشهر فراخوانده می شوند و عهد می گردد که به آنها هیچ  آسیبی نخواهد رسید. عده ای از بلوچهای خائن نیز تضمین می دهند. در نهایت با توطئه قاجار این سرداران در قلعه ایرانشهر به شهادت می رسند و لی باز هم تا عهد رضاخان عملا سرحد منطقه تاخت و تاز طوایف بلوچ بوده و با قوانین آنها اداره می گردیده است.

http://www.sarhad.mahblog.com/

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:34  توسط میربلوچ زهی  | 

معرفی بلوچ

معرفی قوم بلوچ

مردم بلوچ یکی ازاقوام ایرانی ساکن در پاکستان ایران و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان های ایزانی است. بیشتر مردم بلوچ، اهل سنت هستند.

پیشینه

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم(۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتابهای جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفه کوچ یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کناره‌های دریای عمان(مکران) رسیده و در همانجا اقامت کردند.

سرزمین

سرزمین مردم بلوچ، معروف به بلوچستان است که میان کشورهای پاکستان، ایران و افغانستان تقسیم شده‌است. بیشتر مردم بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران، و استان‌های قندهار و نیمروز افغانستان زندگی می‌کنند. گروهی از بلوچان ایران نیز در کرمان، خراسان، هرمزگان، لارستان و سیستان زندگی می‌کنند. همچنین بلوچها در کشورهای عربی (به ویژه عمان و امارات) و جنوب غربی پنجاب در اروپا (سوئدو...) آمریکا سکونت دارند. بعضی مهاجران بلوچ ، به گرگان و حتی ترکمنستان هم رفته‌اند و در آن نواحی ساکن شده‌اند

در یک دوره از تاریخ حکومت بلوچستان در دست سه گروه بود:

  • سراوان، زاهدان  و خاش در دست کردهای سرحد بوده  است.
  • حکومت ایزانشهر، نیکشهر بمپورلاشاردر دست قوم بارکزهی و شیرانی، لاشار بود حکومت بخش جنوبی بلوچستان در دست خوانین سرباز بود که شامل قبیله‌های ملازهی و بزرگزاده توده است.
  • طایفه‌های بلوچ

بلوچستان همواره به دو قسمت سرحد ومکران تقسیم می‌شود که مکران بخش اعظم آن را در بر دارد . مکران شامل شهرهای : ایرانشهر سراوان سرباز نیکشهر وچابهار را شامل می‌شود سرحد : شامل شهر خاش و زاهدان و شهر خاش مرکز طوایف استان می‌باشد . بلوچ به چندین طایفه تقسیم می‌شوند. ضمنا" هر یک از طوایف فوق الذکر دارای چندین تیره می‌باشند . (نکته : بزرگترین طوایف استان طایفه :کرد میر بلوچ‌زهی سهراب زهی-ریگی -شهنوازی- شه بخش و نارویی می‌باشند که به نسبت طوایف دیگر جمعیت بیشتری را شامل می‌شوند و خود دارای شماری تیره بزرگ در خود می‌باشند .)

] طوایف ساکن در زاهدان و خاش (سرحد)عبارتند از :

شه بخش نارویی حسن زهی گرگیج قنبرزهی رخشانی براهویی ریگی ...

خاش :

میربلوچزهی : (کرد سهراب زهی میربلوچ زهی)

شهنوازی : (شهسوارزهی سهرابزهی حسین زهی رحمت زهی میرگل زهی درازهی کمالخانزهی مه ملک زهی میرعالزهی زابدزهی سوری زهی نایب زهی مگل زهی مهیم زهی و...)

ریگی : (نتوزهی میرکازهی جری زهی حسین بر ارباب شنبه زهی عیسی زهی بهادرزهی گنگوزهی شه کرم زهی سندزهی زنگی زهی بولاغ زهی و...

 

قلندرزهی جمالزهی هاشم زهی مرادزهی کرم زهی عمرزهی عیدوزهی تمندانی آزادیی ایرندگانی برهانزهی شهلی بر و...


 سراوان :

گمشادزهی حسین بر بزرگزاده امرا دهواری جنگی زهی حسین زهی درزاده درازهی بلوچزهی نصرت زهی سپاهی و

http://www.sarhad.mahblog.com/

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:31  توسط میربلوچ زهی  | 

ژنرال دایر و محمدحسن خان حاکم خاش

ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر (1927-1864 ) در سال 1295 به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد . وی 5 سال در بلوچستان ماند و سپس به هندوستان رفت و 6 سال بعد در سن 74 سا لگی در برستول انگلستان در گذشت . وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی بنام مهاجمان سرحد که درسال 1921 درلندن انتشار پیدا کردبه چاپ رساند. این کتاب بعدها توسط دکتر حمید احمدی به همان نام ترجمه شده است. جنگها ی این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی گردید. در نبردی که بین نیروهای جمعه خان شه بخش با انگلیس در شمال زاهدان کنونی روی داد بیش از 70 انگلیسی کشته شدند. و در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از 330 انگلیسی به قتل رسیدند. این نبرد پس از آن روی داد که سردار جیند خان به دست نیروهای انگلیسی اسیر گردید. دایر که با فریب دادن بلوچها توسط عیدو ریگی آنها را به اسارت گرفته بود قصد داشت تا با انتقال این اسرا به هند فتنه بلوچستان را خاموش کند . اما سرنوشت چیز دیگری را رقم زد. اسرا از منطقه کوهستانی تفتان منتقل می شدند که این برای بلوچهای منطقه فرصت مناسبی بود. سردار این منطقه بهروزخان نام داشت وی قاصدی روانه کرد و به حاکم خاش (محمدحسن خان کرد) اعلام نمود که ارتش دایر قصد عبور از منطقه را دارد. بدین ترتیب تفنگچی های گردنه دره نالک را مسدود نموده و منتظر انگلیسی ها شدند. در نبرد سختی که روی داد بلوچها دو کشته دادند ولی توانستند با استفاده از موقعیت کوهستانی منطقه نیروهای دایر را سرکوب کنند و این افسر انگلیس را برای همیشه از ایران بیرون برانند. در مجموع نبردهای بسیاری بین انگلیس و بلوچ ها رخ داده است که حافظه مردم محل خاطراتی چند از آن را به یاد دارد. یکی از آنها خاطره شهادت پهلوان سردار ایل گمشادزهی می باشد. این سردار بلوچ هنگامی که برای جنگ عازم می گردید غسل کرده و دستور داد تا گاوی قربانی کنند و دعا کرد که خداوند شهادت را نصیب وی کند . از قضا دعای وی نیز پذیرفته شد و در یکی از نبردها به شهادت رسید و در محلی به نام گزک به همراه دیگر شهدای بلوچ به خاک سپرده شد.( سردار خلیل خان گمشادزهی به همراه هیبت و عده ای دیگر از اهالی حسین بـُـرّ گـُشت ، در جنب قریه گشت باسپاهیان انگلیس مواجه میشوند که پس از اتمام مهماتشان ، به بالاِ ی کوه رفته و با غلتاندن سنگها به نبرد ادامه میدهند که بر بالای همین کوه که در سمت شمالی گشت موقعیت دارد ، به شهادت میرسند و آرامگاهشان تا هنوز بر بالای همین کوه واقع بوده و این کوه امروزه به کوه شهیدان معروف است ) دیگری خبر رسانی توسط پیک بهروزخان که لالخان شهلی بر نام داشت. می گویند وی سریع ترین مرد بلوچ بوده است بطوری که این خبر را در کمترین زمان و با پای پیاده به حاکم خاش (محمدحسن خان کرد) رسانده است. و صدها نکته دیگر و حماسه هایی که مردان بلوچ در سرحد آفریدند. سرانجام با حیله و نیرنگ خاص خود که ناشی از هوش و ذکاوت بالای عیدو بود و همکاری اش با دایر انگلیسی توانستند حکومت خاش را از چنگال محمدحسن دراورند . بلی آنان که از این پیش بودند چنین بستند راه ترک و تازی از آن این داستان گفتم که امروز بدانی قدر و بر هیچش نبازی به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیارست آن سرها که رفته زمستی بر سر هر قطعه زین خاک خدا داند چه افسرها که رفته 

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:29  توسط میربلوچ زهی  | 

کرد میربلوچ زهی و سهراب زهی


کرد میربلوچ زهی و سهراب زهی 

طايفه كرد ميربلوچ زهي و سهراب زهي از نظر نسبي به حسين كرد شبستري منتسب هستند .اما آنچه كه واضح است اين طايفه نيز همچون ساير طوايف بلوچ از قرن ها قبل ساكن اين منطقه بوده اند .  قبلا حاكمان منطقه سرحد بلوچستان بوده و تا  80 سال پيش يعني تا دوره  محمد حسن خان كرد  بر خاش و سرحد فرمان رانده اند  و همكنون نيز  يكي از طوايف بزرگ و پر نفوذ بلوچ محسوب مي گردند دينشان اسلام و مذهبشان عمدتا سني حنفي و بعضا خصوصا در منطقه زابل شيعه مذهب اند . زبان اصلي تكلم مردم اين طايفه بلوچي سرحدي مي باشد اما گويش هاي محلي كه در منطقه خاش خصوصا بين طوايف ساكن اطراف تفتان يعني طايفه هاي هاشمزهي جمالزهي خاشي مرادزهي و تمنداني رونق دارد و شبيه به فارسي دريست اينجا نيز بكار مي رود شغل اصلي مردم نيز دامپروري و كشاورزي مي باشد . محل اصلي سكونت اين طايفه منطقه سنگان خاش مي باشد اما شاخه و ها رشته هاي متعددي در ساير نقاط بلوچستان همچون تمين تمندان روپس كوشه گونيچ نازيل ميرآباد اكبرآباد دهپابيد كهنوك پشت كوه خاش سرباز ايرانشهر زابل و... دارند اينان همچنين در ساير استان ها همچون منطقه سربيشه منطقه سرخس و گلستان خصوصا كلاله و مينودشت نيز پراكنده اند اين پراكندگي فقط به داخل مرزهاي ايران محدود نمي گردد بلكه همچون ساير طوايف بلوچ شاخه هاي متعدد از اين طايفه از صدها سال پيش ساكن بلوچستان پاكستان خصوصا منطقه كويته و دالبندين و افغانستان منطقه براچه و اطراف قندهار و زابل و عمان اند .(لازم به ذكر است ريس فوج شهر عمان از طايفه ميربلوچ زهي مي باشد چندي قبل نيز وزير ايالتي بلوچستان پاكستان ((سردار گيلوخان )) از همين طايفه بود و ي كه خويشاوندي نزديك با بزرگان مينگل داشت توانست اقدامات زيادي براي مردم ساكن ايالت بلوچستان انجام دهد ). بيشترين دليل پراكندگي اين طايفه سرداران و بزرگان آن بوده اند بطوريكه برخي از آنها همچون سردار مير رضا معروف به مير رضايي بارها و بارها اقدام به ازدواج نموده و سالها در شهر .

هاي مختلف ساكن گشته وي كه بيش از 40 فرزند داشته است نمونه ايست از مردان تنوع طلب بلوچ

بر گرفته از وبلاگ میربلوچ


+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 11:8  توسط میربلوچ زهی  | 

عکسهای میر عبداله کدخدا احمد خان شیرمحمد خان محمد میربلوچ زهی نازیلی

عکسهای مرحومین میرعبداله، کدخدا احمد خان، شیرمحمد ابراهیم، خان محمد مهیم، میربلوچ زهی نازیلی


ud8jjc834fkis6ll7fb.jpg nw855cl80d0siquvnkwi.jpg 26o5bvy049hjh70tr9xg.jpg p223t6u9lm2o5akjmnoh.jpg

تصویر بالا راست خان محمد مهیم بالا چپ شیرمحمد ابراهیم

پایین راست کدخدا احمد خان

پایین چپ میر عبداله

میربلوچ زهی

  کدخداها و سفید ریشان سال های گذشته منطقه نازیل

+ نوشته شده در  90/10/21ساعت 16:0  توسط میربلوچ زهی  | 

سردار ولی محمد کرد بزرگ طایفه کرد میر سهراب زهی

سردار ولی محمد کرد بزرگ طایفه کرد میر سهراب زهی


3htq8xf7friskiy81nyu.jpg
+ نوشته شده در  90/10/21ساعت 15:33  توسط میربلوچ زهی  | 

سردار ولی محمد کرد

سردار ولی محمد کرد
سردار ولی محمد کرد  بعد از مرحوم سردار حاج الله رسان   بزرگ طایفه معرفی شد  ایشان رامی توان  یکی  از نمونه های  آزادگی و مردانگی سرداران بلوچ دانست   وی شخصی با ایمان و ساده زیست است  و  همیشه به فکر خیر و صلاح  طایفه و قوم بلوچ  است در مورد این  برزگ مرد  بعدا بیشتر خواهم نوشت

او نیز همچون  سردار بشیر احمد ریگی ( بزرگ طایفه ریگی که از سرداران فهیم  بلوچستان  محسوب می شود  ) کارمند  بازنشسته بوده و دارای تحصیلات  و  درک بالا  در تجزیه و تحلیل مسائل  بلوچستان و   منطقه است

بزودی تصاویری از ایشان و  سردار حاج امیرخان و سردار حاج الله رسان  در این وبلاگ  قرار خواهم داد  

 

+ نوشته شده در  90/10/18ساعت 17:29  توسط میربلوچ زهی  | 

طايفه كرد ميربلوچ زهي و سهراب زهي

طايفه كرد ميربلوچ زهي و سهراب زهي

طايفه كرد ميربلوچ زهي و سهراب زهي از نظر نسبي به حسين كرد شبستري منتسب هستند .اما آنچه كه واضح است اين طايفه نيز همچون ساير طوايف بلوچ از قرن ها قبل ساكن اين منطقه بوده اند .  قبلا حاكمان منطقه سرحد بلوچستان بوده و تا  80 سال پيش يعني تا دوره  محمد حسن خان كرد  بر خاش و سرحد فرمان رانده اند  و همكنون نيز  يكي از طوايف بزرگ و پر نفوذ بلوچ محسوب مي گردند دينشان اسلام و مذهبشان عمدتا سني حنفي و بعضا خصوصا در منطقه زابل شيعه مذهب اند . زبان اصلي تكلم مردم اين طايفه بلوچي سرحدي مي باشد اما گويش هاي محلي كه در منطقه خاش خصوصا بين طوايف ساكن اطراف تفتان يعني طايفه هاي هاشمزهي جمالزهي خاشي مرادزهي و تمنداني رونق دارد و شبيه به فارسي دريست اينجا نيز بكار مي رود شغل اصلي مردم نيز دامپروري و كشاورزي مي باشد . محل اصلي سكونت اين طايفه منطقه سنگان خاش مي باشد اما شاخه و ها رشته هاي متعددي در ساير نقاط بلوچستان همچون تمين تمندان روپس كوشه گونيچ نازيل ميرآباد اكبرآباد دهپابيد كهنوك پشت كوه خاش سرباز ايرانشهر زابل و... دارند اينان همچنين در ساير استان ها همچون منطقه سربيشه منطقه سرخس و گلستان خصوصا كلاله و مينودشت نيز پراكنده اند اين پراكندگي فقط به داخل مرزهاي ايران محدود نمي گردد بلكه همچون ساير طوايف بلوچ شاخه هاي متعدد از اين طايفه از صدها سال پيش ساكن بلوچستان پاكستان خصوصا منطقه كويته و دالبندين و افغانستان منطقه براچه و اطراف قندهار و زابل و عمان اند .(لازم به ذكر است ريس فوج شهر عمان از طايفه ميربلوچ زهي مي باشد چندي قبل نيز وزير ايالتي بلوچستان پاكستان ((سردار گيلوخان )) از همين طايفه بود و ي كه خويشاوندي نزديك با بزرگان مينگل داشت توانست اقدامات زيادي براي مردم ساكن ايالت بلوچستان انجام دهد ). بيشترين دليل پراكندگي اين طايفه سرداران و بزرگان آن بوده اند بطوريكه برخي از آنها همچون سردار مير رضا معروف به مير رضايي بارها و بارها اقدام به ازدواج نموده و سالها در شهر هاي مختلف ساكن گشته وي كه بيش از 40 فرزند داشته است نمونه ايست از مردان تنوع طلب بلوچ


+ نوشته شده در  90/10/18ساعت 17:23  توسط میربلوچ زهی  | 

میربلوچ زهی کرد سهراب زهی

سررشته سهرابزهی های بزمان در ایرانشهر

 

چراغ خان فرزندحسن بگ فرزندمرادخان(قبل از میرشهبازخان حاکم بلامنازع بزمان بوده است) فرزند قدرت خان فرزند هیبت خان فرزند جلال فرزند میر سهراب فرزند میرافضل

هم اکنون نوه های چراغ خان ساکن بزمانند

 

پسندفرزند برهان فرزند کمال خان فرزند محمد فرزند میرسهراب فرزند میر افضل

هم اکنون نوه های پسند ساکن بزمانند

 

 سر رشته سهراب زهی های ساکنان دهپابید در خاش

 

مددخان فرزند شریف خان فرزند کمال خان فرزند محمد فرزند جلال فرزند سهراب خان فرزند میرافضل

هم اکنون نوه های مدد خان ازجمله حاجی داد محمد کرد ساکن دهپابید(کهنوک) هستند

ضمنا سهرابزهی های ساکن در گونیچ و کارواندر نوادگان شیرخان(برادر کمال خان) فرزند محمد فرزند جلال فرزند میرسهراب فرزند میرافضل میباشند.

قابل به ذکر است که کمال خان حدود ده (10) پسر وتعداد ی نیز دختر داشته است که تعداد زیادی از نارویی های ساکن در بزمان  و چاه شور وسجادی های بزمان و بامری های جلگه چاه هاشم  نوادگان دختری کمال خان هستند.

 

 

 

سر رشته کردهای منطقه مگس (زابلی ) در سراوان

 

نسب کردهای ساکن در زابلی سراوان(مکس)تاجبخش فرزند شاه جهان فرزند پسندخانفرزند جهانگیرخان فرزند بایان خان(میربایی خان)فرزند صاحب خان فرزند میرزاخان فرزند میرافضل کرد.

 

 

سر رشته  کرد های بزمان  در ایرانشهر

 

اکثر کردهای ساکن در بزمان که مشهور به میر میباشند از نسل دو برادر به نامهای میرجلال خان و میرشهبازخان هستند که

 

هر دو فرزندان میرکریم میباشند (میر کریم فرزند میراولیا فرزند میرزا خان فرزندمیرغلام شاه فرزند میرافضل میباشد)

 

این دو برادرپس از آنکه پدرآنها میرکریم متاسفانه توسط برام خان (ابراهیم خان)(پسر پسر عموی میرکریم) فرزند میربایان(میربایی) فرزند صاحبخان فرزند میرزا خان فرزند میر غلامشاه فرزند میرافضل کشته شد به بزمان مراجعه و در آنجا سکنی گزیدند(البته سالها بعد فرزندان برام خان به نامهای رشیدخان و نصیرخان به دست سیدخان سعیدخان) فرزند مددخان که پسر عموآنها و نوه دختری میرکریم بوده به تلافی قتل میر کریم به قتل میرسند

 

حاجی حیدر خان پدرآزادخان-شریف خان پدر سیدعلی- امیرپدر نصرت- کمال خان- سیدخان-حسین خان-نوربی بی (مادرسیدمحمدشریف)-میرم خاتون فرزندان میرشهبازمیباشند

.

 

میر جلال خان نیز دارای چهار پسر گردید به نامهای

1- بلوچ ( که مادر وی از طایفه یارمحمدزهی ساکن سرحد میباشد بنام خانی(هانی) دختر دوست محمد فرزند مرادعلی فرزند جیهند فرزند یاراحمد )(بلوچ نیز دختر گاجی خان فرزند میرجنگی خان فرزند میررضایی فرزند میر بلوچ رابه همسری گرفت واز وی صاحب دوپسر به نامهای میرجنگی و جمال الدین و یک دختر بنام زینب شد)

 

2- رشید خان ( مادرش از طایفه بامری میباشد )

 

 3- عوض خان ( که او نیز با رشید خان هم مادری میباشد )

 

4- علی خان

 

میرکریم چهار دخترنیزداشته است:نازبی بی همسر مدد خان کرد و مادر سیدخان کرد- گل بی بی همسر صاحب خان شیرخان زهی و مادر مرادخان- دربی بی همسر سیدخان و مادر دولت خان-خیربی بی همسر دراخان بامری میباشند

میر کریم ازمردان پرهیزکاروباایمان زمان خود بوده وآبادی های بسیاری از وی در سرحد به جا مانده از بهرآباد نازیل تا قنوات کارواندرکه به دستور وی ساخته وآباد شده اند که همانطور که در بالا اشاره نمودم به دست برام خان(پسر میربایان که پسر عموی میر کریم میباشد) که مادر وی به نام هزاری دختر قنبر به همسری میر کریم درآمده بود وبا دسیسه همین زن در روستای کوشه به قتل میرسد

ضمنا تعدادی از کرد های بزمان از شاخه میر سهراب زهی مباشند

 

 

برای  درج نظرات  و همچنین مشاهده شجره نامه   و افراد  سرشناس   به وبلاگ اصلی در آدرس زیر بروید

http://mirbalooch.mahblog.com

+ نوشته شده در  90/07/25ساعت 13:44  توسط میربلوچ زهی  | 

میربلوچ زهی کرد سهراب زهی

فرزندان و نوادگان میرافضل


 

میرافضل دارای سه پسر شده است به اسامی 1-میرغلام شاه 2-میرسهراب 3-میربلوچ که مادر میر بلوچ که کوچکترین پسر میر افضل است بی بی لکی خواهر میربور از رندان بلوچ ساکن درخاران پاکستان می باشد0

*اسم سه تا از پسران میر بلوچ :1-میر رضایی 2-شه کرم 3-کمال خان  که مشهور ترین آنها میر رضایی است

*اسم چند تا از پسران میر رضایی :میر جنگی خان (جد سنگانی ها) - رگام(جد نازیلی ها) - میر دوست (متولد مکسان بزمان) - علی بیک – گدا –شیشار

*اسم چندتا از پسران میر جنگی خان : شهداد – گاجی خان – تاگزی – مزار

ضمنا یکی از شجره نامه های منسوب به میر افضل که در آن اسمی از حسین کرد شبستری دیده نمی شود(( البته من نمی توانم صحت آن را تایید بنمایم -- بشرح ذیل :

میرافضل فرزندمیرزاخان فرزندمیریحیی فرزند میرغلام شاه فرزند محمدخان فرزند عباس خان فرزند اسلم خان کرد

در ضمن

 

مادرسرداربهروزخان شاه بی بی دختر مدد خان فرزند میربایان فرزند صاحب خان فرزند میرزاخان فرزند میر غلامشاه فرزند میر افضل میباشد ومادرمیریحیی نیزدختر میر بایان میباشد -------

+ نوشته شده در  90/07/25ساعت 13:42  توسط میربلوچ زهی  | 

سه فرصت طلائی در رمضان و سایر روزهای سال

سه فرصت طلائی در رمضان و سایر روزهای سال


 در هر روز 3 وقت بسیار مهم و حساس است که انسان با استفاده‌ی درست از آنها می‌تواند اجر و پاداشی بس بزرگ را بدست آورد. از دست دادن هر یک از این فرصتها خسارت بسیار بزرگی است که چه بسا خیلی از انسانها از آن غافلند!...

·        فرصت اول: لحظه‌های اول صبح؛ از نماز صبح تا طلوع آفتاب

ـ امام نووی در کتاب "أذکار" خود چنین می‌گوید: بدانکسه فرصت طلائی در رمضان و سایر روزهای ساله بعد از نماز صبح بهترین ساعت در روز برای ذکر خداوند متعال است!

ـ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: "هر کسی نماز صبح را با جماعت بجای آورد، سپس شروع کند بذکر و یاد خداوند متعال تا طلوع خورشید، سپس دو رکعت نماز بجای آورد، اجر و پاداش حج و عمره‌ی کامل کامل کاملی را بدست آورده است". { به روایت ترمذی از انس بن مالک، و گفت حدیث حسنی است}.

ـ پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم پس از نماز صبح در مسجدشان می‌نشستند، تا خورشید بخوبی طلوع می‌کرد.

ـ فقهاء و علماء بر استفاده‌ی مفید از این وقت پر برکت بسیار تأکید کرده‌اند، و گفته‌اند که انسان عاقل باید این ساعت مبارک را در ذکر و یاد خداوند متعال بگذراند. و از فرموده‌ی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است که: بار الها برکت عطا فرما در اول وقت هر روز امت من!

با توجه بهمه‌ی اینها فقهاء خواب بعد از نماز صبح را مکروه دانسته‌اند، شایسته نیست انسان در ابتدای صبح که وقت تقسیم رزق و روزی است در خواب غفلت باشد، بلکه زیبنده‌ی مؤمن است که در این لحظه‌های مبارک مشغول ذکر و یاد خداوند و دعا و نیایش و تلاوت قرآن کریم باشد. بخصوص در ماه مبارک رمضان که اجر و پاداش کار نیک دهها برابر سایر روزهای سال است.

·        فرصت دوم: پیش از غروب آفتاب.

ـ این فرصت طلایی و بسیار گرانبهایست که متأسفانه بیشتر روزه‌داران با مشغول بودن به آماده کردن افطار و آمادگی برای افطار آنرا از دست می‌دهند. زیبنده نیست عاقلان و زیرکانی که در پی بدست آوردن اجر و پاداش بیشتر و بیشتر هستند را که این فرصت بسیار گرانبها و طلایی را از دست بدهند.. این از بهترین ساعات روز برای دعا و نیایش و طلب حاجات از خداوند متعال می‌باشد. و از جمله وقتهای استجابت و قبولی دعاست.

ـ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که ایشان فرمودند:" سه دعا مورد قبول واقع می‌شود: ـ دعاء روزه‌دار، دعاء ستمدیده و مظلوم، و دعاء مسافر ". {بروایت ترمذی}

ـ آدمهای نیکوکار و صالح همیشه به لحظات پایانی روز از اول روز بیشتر اهتمام می‌دادند، و سعی می‌کردند بیشتر از آن استفاده کنند. چرا که این وقت، لحظه‌های پایانی روز است و انسان با سعادت و خوشبخت آن کسی است که بتواند این لحظه‌های گرانبها را در دعا و نیایش و ذکر و تلاوت قرآن و یاد خدا سپری کند.

·        فرصت سوم: سحرگاهان

ـ سحر وقت پیش از نماز صبح است. خداوند متعال می‌فرمایند: (...وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ) (آل عمران: 17) «... و آمرزش خواهندگان در اوقات سحر».

ـ برادر روزه‌دار!..

 سعی کن این لحظات طلایی و گرانقدر را تا اذان صبح؛ با دعا و نیایش و توجه و استغفار بدرگاه خداوند متعال به بهترین صورت مورد استفاده قرار دهی، و بخصوص در این روزهای گرانقدر ماه مبارک رمضان.

بیا از این اوقات طلایی به بهترین صورت ممکن استفاده‌ی کامل برده رابطه‌ی خود را با خدا قوت بخشیم.

خداوند متعال بندگانش را تشویق می‌کند این فرصتهای طلایی و گرانبها را با ذکر و تسبیح و دعا و نیایش غنیمت بشمارند:

(... وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى) (طه130)

«و تسبيح‏گو با حمد پروردگار خويش پيش از بر آمدن آفتاب و پيش از غروب آن و بعض از ساعتهاى شب و طرفهاى روز تسبيح گو بود كه خوشنود شوى‏».

و همچنین باریتعالای یکتا می‌فرمایند:

(...وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ * وَمِنْ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ) (ق: 39-40)

«و بپاكى ياد كن همراه ستايش پروردگار خود پيش از بر آمدن آفتاب و پيش از فرو شدن‏ * و در بعض اوقات شب بپاكى ياد كن خدا را و عقب نماز نيز».

امام حسن بصری می‌فرمایند:

دنیا سه روز است:

1.     دیروز که با آنچه در آن بود گذشت.

2.     فردا که شاید بیاید و تو نباشی!

3.     و امروز که روز توست، هر آنچه می‌توانی در آن بدست بیاور. و با دعا و نیایش و تلاوت قرآن و عبادت و کار نیک از آن بهره گیر...

+ نوشته شده در  90/05/18ساعت 0:44  توسط میربلوچ زهی  | 

نصیحتهای یک برادر

نصیحتهای یک برادر

حسود نباشیم. به جای توجه به دیگران به امکانات و توانایی خودمان فکر کنیم. دروغ نگوییم و ریا کار نباشیم. به خود اعتماد داشته باشیم و به حرف دیگران توجه نکنیم. وقت خود را با افراد بد طینت و لاابالی به هدر ندهیم. در زندگی برای خودمان برنامه و هدف داشته باشیم. موقعی که عصبانی هستیم تصمیم نگیریم در کارها عجله نکنیم در باره هر کاری با متخصص آن مشورت کنیم. از لحظات زندگی لذت ببریم و صحنه تاریک گذشته را اگر اشتباهی انجام داده ایم فراموش کنیم و خود را سرزنش نکنیم. از مشکلاتی که در آینده فکر میکنیم گریبانگیر ما بشود نترسیم. با ید جرات و شهامت داشته باشیم ودر انجام کارها این دست و آن دست نکنیم. به همسر و فرزندان خود دروغ نگوییم و افکار خود را به آنها تحمیل نکنیم. برای آنها ارزش قایل بشویم و اجازه دهیم که خودشان در باره کارهایشان تصمیم بگیرند. اشتباهات کوچک آنها باعث جلوگیری از اشتباهات بزرگتر در زندگی آنها خواهد شد. هرگز فکر نکنیم که برای انجام کاری دیر شده است. تلاش خودمان را باید بکنیم بهتر از آن است که نا امید بشویم. صحبت کردن تا عمل کردن برای بعضی ها خیلی تفاوت دارد. انظباط در هر کاری از ضروریات است. بهترین سرمایه برای خوشبختی عشق و علاقه به خانواده است. خوشبخت آن کسی است که شب را گرسنه در کنار خانواده بگذراند ولی سرناسازگاری نداشته باشد. بدبخت آن کسی است که ثروت و مکنت داشته باشت ولی اعضای خانواده از او بترسند و یا از رفتار و کردار او متنفر باشند. کسی که با اعضا خانواده خود سازگاری داشت حتما در اجتماع هم فردی مفیدی خواهد بود. این دنیا گذرا است و ما فقط چند صباحی فرصت داریم که از امکانات آن لذت ببریم پس چرا کار کنیم که برای یک لحظه خوشی همه چیز را برای خود و دیگران خراب کنیم و زندگی را تبدیل برای جهنم و برای خود و عزیران خود کنیم. البته یک چیزی را نباید فراموش کرد که تنبلی یکی از بزرگترین دشمن های ما در زندگی است. انسان تا زنده است باید امیدوار باشدتلاش کند و دست تکدی جلوی دیگران دراز نکند. انسان بایستی ارزش خود را بداند و در هربازاری ارزشهای انسانی خود را به حراج نگذارد. انسان به بهانه اینکه کار خیر انجام میدهد نباید خود و خانواده اش را فدای دیگران بکند برای کسانی که یکبار زحمت کشیدی و نیرو گذاشته ای ولی نتیجه نگرفتی تکرار این عمل برای بار دوم برای همان شخص اشتباه است. بهتر است که آن نیرو وامکانات را در جایی دیگر بکار ببری. خود را برای دیگران که ارزش زحمات تورا درک نمیکنند هلاک مکن

+ نوشته شده در  90/04/13ساعت 11:47  توسط میربلوچ زهی  | 

درخواست اتحاد

درخواست اتحاد

طایفه میربلوچ زهی ، کرد ، و سهراب زهی یکی از بزرگترین طوایف استان سیستان و بلوچستان است که طی دهه های گذشته کارنامه درخشانی در زمینه های مختلف از جمله سیاسی ،اجتماعی ،امنیتی و... داشته است سردار طایفه در تاریخ معاصر از برادران کرد واقع در سنگان انتخاب شده اند و هم اکنون نیز همانطور که اطلاع دارید جناب آقای ولی محمد کرد مسئول ،رهبر  و سردار طایفه می باشد. این طایفه سهم بسزایی در تعیین سرنوشت انتخابات مختلف در استان داشته است.  اما مطلبی که ما را آزار می دهد و بالاجبار دست به قلم شدیم اینست که چند سالیست که اتحاد این طایفه به خاطر مسائلی همچون انتخابات که در راس آنهاست مختل شده و دو دستگی و چند دستگی در طایفه به وضوح دیده می شود اگر علت ها را جستجو کنیم اولین و اساسی ترین علت آن عدم فرمانبری دسته هایی از سردار  طایفه است که خود این مسئله دارای علت هایی است. برادر بزرگوار و ارجمند سردار ولی محمد کرد با توجه به مشکلات و چند دستگی پیش آمده  باید به فکر تشکیل یک شورا  بنام شورای  طایفه که اعضای آن سرتیره و اعضای خوش فکر که خیر و صلاح طایفه را می خواهند  و تصویت قوانینی برای شورا که هر چه شورای طایفه تصویب نمود همه ملزم به اجرای آن باشند اقدام نمایند.

چند نکته:

1. ما مسلمانیم خداوند طوایف را بخاطر شناخت بوجود آورد نه اینکه با یکدیگر کینه و اختلاف داشته باشند

2. ما مسلمانیم برای پیشرفت اسلام  و به رضای الله فکر کنیم نه طایفه 

3. ما بلوچیم  در قرن 21 زندگی می کنیم به فکر اهداف مشترک برای پیشرفت بلوچ و بلوچستان باشیم. نه اینکه بگوییم طایفه ی من بالاتر است  . نـــــــــه با این افکار سخت در اشتباهیم فقط دشمنان مشترکمان که همیشه با تفرقه بر ما حکومت کرده اند و هرگز تاریخ خوشنامی نگذاشته اند داشته باشیم شاد می کنیم 

4. به فکر مبارزه با اعتیاد، بها دادن به جوانان باشیم و اگر ثروتی داریم برای ایجاد اشتغال مانند ساخت گل خانه، کارگاههای کوچک ،حتی کارخانه به این  قشر که بشدت ضربه خورده اند کمک نماییم نه جمع آوری مال بیشتر و نا رضایتی الله و گنده کردن شکم ها. 

5. با انتخاب درست و بحق شوراها و دهیار ها  به فکر روستای زیبا و انجام فعالیت هایی که  به جوانان اهمیت و حل مشکل حد اقلی  انان را در بر داشته باشد.

6.بلوچ به فکر رقابت و از بین بردن برادرت بخاطر انتخابات نباش  کوته فکر نباش جلسه بگیر چرا جوان من اعتیاد دارد، چرا ترک تحصیل کرده چرا نماز نمی خونه چرا بچه من نافرمانه .

7. هر کسی هدفش پشتیبانی از انتخابات و کاندید خاص باشد چاپلوس  است و استفاده از قدرت ناچیز نماینده برای اهداف شخصی خود هدف دیگری ندارد.


+ نوشته شده در  90/04/07ساعت 14:1  توسط میربلوچ زهی  | 

نازیل در یوتیوب

نازیل در یوتیوب

+ نوشته شده در  90/04/01ساعت 19:10  توسط میربلوچ زهی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر